![]() |
![]() |
|
| چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست |
|
بند دوم مرغ سحر
عمر حقيقت به سر شد ................. عهد و وفا بي اثر شد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/29ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
مرغ ســحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن زآه شرر بار، اين قفس را برشكن و زير و زبر كن بلبل پر بسته ز كنج قفس درآ نغمهء آزادی نوع بشــر سرا وز نفسی عرصهء این خاك توده را، پرشرر كن ظلم ظالم ، جور صيّاد آشيانم داده بر باد ای خدا، ای فلك، ای طبيعت شامِ تاريكِ ما را سحر كن نو بهار است گل به بار است ابر چشمم، ژاله بار است اين قفس چون دلم تنگ و تار است شعله فكن در قفس ای آه آتشين دست طبيعت گل عمرِ مرا مچين جانب عاشق نگه ای تازه گل از اين ، بيشتركن ،بيشتركن ، بيشتركن مرغ بی دل، شرح هجران ، مختصر، مختصر كن مرغ بی دل، شرح هجران ، مخــتصـــر، مختـصـر كـن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/29ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط zahra |
|
«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يَبْقى فيهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ يَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِى الْخَطيئَةُ يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فيها. مردم را روزگارى رسد كه در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ويران. ساكنان و سازندگان آن مسجدها بدترين مردم زمين اند، فتنه از آنان خيزد و خطا به آنان درآويزد. امام علی(ع) شهادت اول مظلوم عالم حضرت علی (ع) را تسلیت می گویم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/07/21ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
متلاشي شدن دوستي
دشتها نام تو را مي گويند . كوهها شعر مرا مي خوانند . كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند . در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟ در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟ در من اين شعله عصيان نياز، در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟ حرف را بايد زد ! درد را بايد گفت ! سخن از مهر من و جور تو نيست . سخن از متلاشي شدن دوستي است ، و عبث بودن پندار سرور آور مهر حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/04ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟
گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن مخور غم مخور غم نگارا مخور غم مخور غم نگارا گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟ گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاه مشق های دانشجویی اشعار و منتخبات نصایح بزرگان درد و دل |
| پیوندها |
|
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC نفیسه مطلق احمد محدث مهدی پور احمد تازه های ادبی ده نمکی دود عود شراره نبیه زرین کوثر شف گورمند پورنج يوسف عليخاني Hijabs High |
|
RSS
|