تبليغاتX
MYZAHRA.blogfa.com
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست
 
آن که مدعی زیستن است
می گوید :
       خورده ام
       نوشیده ام
       خندیده
       و نیز گاهی گریسته ام !
و نمی داند
که مردگان هم چنین کرده اند !
                                        
                                            اريش فريد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/29ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط zahra | 

 

همانا خدای سبحان ، روزی فقرا را در اموال سرمايه داران قرار داده است .

 پس فقيری گرسنه نمی ماند ، جز به کاميابی توانگران !

و خداوند از آنان درباره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسيد .

 [ نهج البلاغه ، حکمت ۳۲۸ ، ترجمه محمد دشتی ]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/22ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 

هزار خواهش و آیا

هزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرایی بی زیرا

هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده    
هزار کاش و اگر  
هزار بار نبرده  
هزار بوک و مگر  
هزار بار همیشه  
هزار بار هنوز ... مگر تو ای همه هرگز
    مگر تو ای همه هیچ
  مگر تو نقطه پایان
  بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر  
دراین میانه تو    
سنگ تمام بگذاری .  
  قيصر امين پور

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط zahra | 

 

هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خود کامران شدم

ای گلبن جوان برِ دولت بخور که من

در سایه ی تو بلبل باغ جهان شدم

اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود

در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

قسمت حوالتم به خرابات می دهد

هرچند کاینچنین شدم و آنچنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت

با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید

ایمن ز شر فتنه ی آخرزمان شدم

من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست

بر من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا

بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/18ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط zahra | 

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !

باز كن پنجره را !

 تو اگر باز كني پنجره را،

من نشان خواهم داد ،

به تو زيبايي را .

بگذر از زيور و آراستگي

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

كه در آن شوكت پيراستگي

چه صفايي دارد

آري از سادگيش،

چون تراويدن مهتاب به شب

مهر از آن مي بارد

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد؛

به عروسي عروسكهاي

كودك خواهر خويش؛

كه در آن مجلس جشن

صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .

صحبت از سادگي و كودكي است .

چهره اي نيست عبوس .

كودك خواهر من،

امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،

شوكتي مي بخشد .

كودك خواهر من نام تو را مي داند

نام تو را ميخواند !

- گل قاصد آيا

با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! - 

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد

به سر رود خروشان حيات،

آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛

بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .

باز كن پنجره را ! -

- صبح دميد! .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/15ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط zahra | 

مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره
تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره
کوچه پر از حسرت دیوانه گـیست
خــانــه تـهـی از نـفـس زنـدگـیست
بـی تـو دلـم نـیمه شـبی سوی دشت
پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت
لـــذ ت بــیـداری یــلـد ا تـــویـی
تــازه تــریـن رکــن تــمـنـا تــویـی
چــشــم تــو آغــاز پـــریــشـانـی ام
هــجــرت تـــو عــلــت ویــرانـی ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/15ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط zahra | 
ای ناخدای عاشقان ما را به درگاهت بخوان

بر ما نظر کن لحظه ای یا ضامن کون و  مکان

ما گم شدیم از خود ما را به یاد خود بیار

ای آستانت آخرین ماوای ره گم کردگان

آهی بکش از نای جان سیلی بباران بر جهان

...سیل کبوتر آمده تا بوسه بر پایت دهد

این بوسه ها را بی نصیب از پای درگاهت نران

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/12ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط zahra | 
لب خاموش

امشب به قصه دل من گوش ميكني

فردا مرا چو قصه فراموش ميكني

اين دٌر هميشه در صدف روزگار نيست

ميگويمت ولي تو كجا گوش ميكني !

دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت

اي ماه با كه دست در آغوش مي كني؟

در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست

هشيار و مست را همه مدهوش ميكني

گر گوش ميكني سخني خوش بگويمت

بهتر ز گوهري كه تو در گوش ميكني

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگرش نوش ميكني

سايه چو شمع شعله در افكنده ايي به جمع

زين داستان كه با لب خاموش ميكني

شاعر سايه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/07ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط zahra | 
آهـوي وحشـي

الا اي آهـوي وحشـي کجـایی
مرا با توست چـنـديـن آشنايی

دو تنها و دو سرگردان دو بي کس
دد و دامت کمين از پيش و از پس

چه خواهد شد بگوييد اي رفيقان
رفـيــق بــي کـســان يـار غريبان

بـــيــا تـا حـال يـکــديـگـر بـدانيم
مــراد هـم بـجــو يـيـم ار تـوانيم

مـگــر خـضــر مـبـارک پي در آيد
کــه ايــن تـنـهـا بدان تنها رساند

دو تنها و دو سرگردان دو بي کس
دد و دامت کمين از پيش و از پس

فرح بخشي در اين ترکيب پيداست
که نغز شعـر و مـغـز جان اجزاست

که اين نـافه ز چين جيب حــورست
نه آن آهــو کـه از مـردم نـفورست

که روزي رهروي در سرزميـنــي
به لطـفش گفت رند رهنشيـنـي

چـنـان بـي رحم زد تـيـغ جدايـي
که گويي خود نبودسـت آشنايي

رفـيــقــان قــدر يـکــديـگــر بـدانـيـد
چو معلوم است شرح از بر مخوانيد

مــقــالات نــصـيـحـت گــو همين است
که سنگ اندازان هجران در کمين است

نـکـرد آن هــمــدم ديــريــن مــدارا
مـسـلـمـانـان مـسـلـمـانـان خدا را

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/07ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 
رفتار زشت
 
 
هنگامى كه انسان با رفتار زشت افراد نادان روبه رو مى شود اگر خويشتندارى كند و خشمگين نشود و پرخاش نكند، خداى متعال از رفتار او خشنود گشته او را يارى مى كند و نيز افراد خردمندى كه شاهد بزرگوارى اين انسان بردبار باشند به او علاقه مند شده از او طرفدارى خواهند كرد. حضرت امير(ع) در اين زمينه توصيه فرموده اند: هر كس در مقابل دشمن خود بردبار باشد بر او پيروز مى گردد و در سخن حكيمانه ديگرى مى فرمايد: در برابر سفيه و ابله بردبار باش تا ياران تو در مقابل او زياد گردند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط zahra | 
سوخته جان

 

يادگار از تو همين سوخته جانى ست مرا
شعله از توست، اگر گرم زبانى ست مرا
به تماشاى تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد كه اين گونه توانى ست مرا
نه زخون گريه آن زخم گريزى است تو را
نه از اين گريه يكريز امانى ست مرا


ساعد باقرى

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط zahra | 
ره آورد
چون امير تيمور، فارس را گرفت، خواجه حافظ شيرازى را خواست. چون حافظ آمد، تيمور آثار فقر را در چهره او ديد و پرسيد: من به ضرب شمشير، تمام زمين را خراب كردم تا سمرقند و بخارا را آباد كنم. تو آن را به خال هندو مى بخشى و مى گويى:
اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ گفت: از اين بخشندگى هاست كه به اين روز افتاده ايم.

دكتر قاسم غنى ـ تاريخ عصر حافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟

گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس

مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن

مخور غم مخور غم نگارا

مخور غم مخور غم نگارا

گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟

گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را


پیوندهای روزانه
ارتباطات و روابط عمومی 1
ارتباطات و روابط عمومی2
فهرستي از كتابخانه هاي جهان
دانشگاههاي‌ کشورهای مستقل مشترک المنافع و آسیای میانه
آموزش عالی و دانشگاههای کشورهای جهان
دانشگاههای اروپا و آمریکا
اطلاعات دانشگاههاي مالزي
اخبار ارتباطات
استاد
اخبار ICT
دانشکده ارتباطات UPM
انجمن دانشجویان ایرانی در مالزی (ایسام)
خبرنامه مالزی
قسمت تحصیلات تکمیلی UPM مالزي
دانشگاههای مالزی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
کلیپ آقاسی برای امام زمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
سیاه مشق های دانشجویی
اشعار و منتخبات
نصایح بزرگان
درد و دل
پیوندها
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC
نفیسه مطلق
احمد محدث
مهدی
پور احمد
تازه های ادبی
ده نمکی
دود عود
شراره
نبیه
زرین
کوثر
شف گورمند
پورنج
يوسف عليخاني
Hijabs High
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM