![]() |
![]() |
|
| چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست |
|
ما، همهمون بازيگریم
همشهری آنلاین-اجراي كودك درون فيلم (آتشبس) كه يادتان هست؟ فكر ميكنيد اين كودك از كجا آمده و به چه دردي ميخورد؟ حالا دیگر افتاده است توی زبان همه مردم؛ کلمه (کودک درون) را میگویم. خیلیها بیهوا این کلمه را بهکار میبرند. حتی با استفاده از این کلمهها فیلم (آتش بس) ساخته میشود و ملت میبینند و حالش را میبرند اما واقعا این کودک درون چي هست، از کجا آمده و به چه دردی میخورد؟ (بالغ درون) و (والد درون) دیگر چه صیغهای هستند و چرا این کلمهها افتاده در دهان مردم؟ با اینکه نوشتن نظریه اریک برن در 2صفحه او را در گور خواهد لرزاند اما چاره چیست؟ حالا روزهای آخر نمایشگاه است. اگر خواستید یک کتاب اریک برنی بخرید، لااقل این 2صفحه یادتان باشد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/31ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
. . . نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند.
از کتاب فاطمه فاطمه است علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
انسان
به گفتارش
سنجیده
و به رفتارش
ارزیابی
می شود.
امیرالمؤمنین علی (ع) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/28ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
گروهى از فارغ التحصیلان قدیمى یک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همدیگر به ملاقات یکى از استادان قدیمى خود رفتند. پس از خوش و بش اولیه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضیح می داد و همگى از استرس زیاد در کار و زندگى شکایت می کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با یک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستیکى و بلور و کریستال گرفته تا سفالى و چینى و کاغذى (یکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ریختن براى خودشان را بکشند. استاد گفت: اگر توجه کرده باشید، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قیمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قیمت، داخل سینى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترین چیزها را براى خودتان می خواهید و این از نظر شما امرى کاملاً طبیعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همین است. مطمئن باشید که فنجان به خودى خود تاثیرى بر کیفیت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد یک فنجان گران قیمت و لوکس ممکن است کیفیت چایى که در آن است را از دید ما پنهان کند. زندگى هم مثل همین چاى است. کار، خانه، ماشین، پول، موقعیت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجانی که ما داشته باشیم، نه کیفیت چاى را مشخص می کند و نه آن را تغییر می دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چایى که خداوند براى ما در طبیعت فراهم کرده است لذت نمی بریم. خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چایتان لذت ببرید. خوشحال بودن البته به معنى این که همه چیز عالى و کامل است نیست. بلکه بدین معنى است که شما تصمیم گرفته اید آن سوى عیب و نقص ها را هم ببینید. در آرامش زندگى کنید، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/26ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
بگذشت و نگه نکرد با من
در پای کشان، ز کبر دامن دو نرگس مست نیم خوابش در پیش و به حسرت از قفا من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/23ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/21ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
پسرک پدربزرگش را تماشا می کرد که نامه ای می نوشت ، بالاخره پرسید: ماجرای کارهای خودمان را می نویسید؟ دربار من می نویسید؟ پدر بزرگ از نوشتن دست کشید ، لبخند زد و به نوه اش گفت : " درست است، درباره ی تو می نویسم. اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی " پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: " بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی. در این مداد پنج خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی. " خاصیت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست ؛ او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد. خاصیت دوم : گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود. پس بدان که بایدرنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی. خاصیت سوم: مدا د همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری ، مهم است . خاصیت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است. و سرانجام ، پنجمین خاصیت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. بدان هرکاری در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هرکاری که می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی. کوئلیو |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/21ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
ز من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر/
بازم بپرود لب بام آفتاب عمر/ من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب/ ايي كه آب ريخته از آسياب عمر/ سائيده رشتهاي است كه تابيده به گلو/ من تاب ميخورم به نخي از طناب عمر / چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر/. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/17ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهرهاش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد. فرانتس كافكا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/10ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
همشهری-هوشها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روانشناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید. درس پشت درس، دارید ميافتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم ميخورد؟ دپ زدهايد که آنقدر خنگید که نميتوانید درسهایی را که نصف بیشتر همکلاسیهایتان پاس ميکنند، پاس کنید؟ دارید حس ميکنید که بلا نسبت ما، (خنگ) هستید؟ اما آیا واقعا چون نميتوانید درسهایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانسشان را قاب گرفتهاند و زدهاند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟ تا موقعی که هوش به معنی همین آيكيويي بود که از تستهای سنتی به دست ميآمد بله؛ باهوشترینها همان آقا مهندسها و خانم دکترها بودند. اما نظریههای جدیدتر هوش، چیز دیگری ميگویند. آنها برگشتهاند به تعریف اصلی هوش یعنی (توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف) و به این نتیجه رسیدهاند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بیسواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت ميکند هم باهوش هستند. در واقع هوشها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روانشناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید. هوش تصویری اگر خیلی باهوش باشید، ميتوانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت ميکنند و ميتوانند تصویرهایی که در ذهنشان ميسازند را روی کاغذ بیاورند. پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشستهايد سیر ميکند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیزها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کار يك تمرين خلاقانهتر هم اينكه تصور كنيد شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس همشهری جوان هستید. حالا عکسهایی که ميشد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحهبندیهای احتمالی را درذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید! كاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحهبندی، مرمت بناهای تاریخی هوش زبانشناختی نوع ديگرهوش یعنی هوش زبانشناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عموميزیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی همرفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند. پرورش: همه چیزهایی که در کارگاههای نویسندگی ميگویند، ميتواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشههای شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضربالمثلها، قصههای پریان و قصههای پدربزرگها و مادربزرگها) و خواندن بازیگوشانه و لذتبخش کتابها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتابهای خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم ميتواند این هوش را پرورش دهد. اگر شما ميتوانید برای همین مطلب یک تیتر جذابتر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید. كاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدريس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وكالت و... . هوش منطقی – ریاضی انگار کسانی که اولینبار اصطلاح (دو دوتا چهار تا کردن) را به وجود آوردهاند، ناخودآگاه ميدانستهاند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطههایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالايی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بریهایشان بهتر عمل ميکنند، هم بهتر ميتوانند استدلال كرده و روابط علی و معلولی را درک کنند. این هوش هم از آن نوع هوشهایی است که در تستهای معمولی هوش سنجیده ميشود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار ميآید. پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار ميکند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئلههای ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمياي در سیستمهای خانه شما تاثیر دارند و برای یکبار هم که شده سعی کنید از صفحه اقتصادی روزنامه همشهری سر درآورید. كاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامهنویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرحهای پژوهشی.
هوش موسیقایی کسی که به زیر و بم آهنگها، ریتم و تن صداها و نغمهها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است. آدمهایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که ميتواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ ميگویید یا به خوبی ميتواند صدای مشابه 2 خواننده را از هم تشخیص دهد هم، بهنوعی دارد از هوش موسیقاییاش استفاده ميکند. پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبکهای مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمرهتان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرندهها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمي با آواز بخوانید. كاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدريس موسیقی در کودکستان. هوش جسمي– حرکتي این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نميآوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضیها ميگویند ما هوش نشستن و هوش پیادهروی هم داریم. معلوم است که اولین تصوير که از این نوع هوش به ذهنتان ميآید، تصوير ژیمناستیککارهای ماهر است اما خدمتتان عرض شود که جراحها و كساني كه خوب از پس حركات موزون برميآيند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند. پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند (دختری با کفشهای کتانی) از تجریش تا راهآهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا ميتوانید پانتومیم بازی کنید. كاربرد: ورزشکاری حرفهای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی . هوش میان فردیبخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میانفردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستانتان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید. پرورش: به یک NGO (سازمان غیردولتی) بپیوندید و ببینید برای عملکردن به شعارهای مردميتان چند مرده حلاج هستید. هر روز 15 دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنتهایش جواب بدهید. در یک کلوب اینترنتی عضو شوید. زندگی آدمهای مردمدار را بخوانید و ببینید چه کردهاند که این طور مشهور شدهاند. كاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومي یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی. هوش درون فردی هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدفهای زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافتهاند. آنها ریز و درشت عیب و خوبیهای خودشان را ميدانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند. پرورش: مطلبهای خودشناسی صفحه موفقیت را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تستهای معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان در ذهن داشته باشید. كاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات و شغلهایی که آدم آقای خودش است. هوش طبیعتگاردنر وقتی که نظریه هوشهای هفتگانهاش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریهاش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدمهای عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که ميتوانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند. پرورش: یک باغچه شخصی در گوشهای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفتهها بروید کوهنوردی و تغییرات فصلهای مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/09ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نيکي" را به شکل عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا" يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند. روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهره يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود.کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي, گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداري کرد. وقتي کارش تمام شد گدا, که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود, چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد, و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز روً يايي داشتم, هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم ”مي توان گفت: نيکي و بدي دورروي يك سكه هستند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کي سر راه انسان قرار بگيرند ". پائولو کوئيلو |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/07ساعت 4:13 قبل از ظهر توسط zahra |
|
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.»
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است. این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!» کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید.
مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.» |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/05ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
مردی آمد خدمت رسولخدا (ص) و عرض کرد:
یا رسولالله! من به جز در ماه مبارک رمضان، روز دیگری را روزه نمیگیرم. و به جز نمازهای پنجگانه روزانه، نماز دیگری نمیخوانم. و صدقه و حجی برایم نیست و علاوه بر واجبات، عمل مستحبی انجام نمیدهم، حالا بفرمایید حال من بعد ازمردن چگونه است؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: تو با من در بهشتی به شرط اینکه: زبان خود را از دو چیز نگه داری: 1- دروغ؛ 2- غیبت. دل خود را از دو چیز نگه داری: 1- کینه؛ 2- حسد. و از دو چیز دیگر هم چشم بپوشی: 1- حرام؛ 2- اذیت کردن مسلمان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/04ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از معاريف اسلام بوده است. بهاءالدين در كودكي به همراه پدرش به ايران آمد و پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال 991 هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از 4 سال در حالي كه حالت درويشي يافته بود، به ايران بازگشت.وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود 88 كتاب و رساله است. بهائي آثار برجسته اي به نثر و نظم پديد آورده است. اشعار فارسي بهائي عمدتاً شامل مثنويّات، غزليّات و رباعيّات است. وي در غزل به شيوه فخرالدين عراقي و حافظ، در رباعي با نظر به ابو سعيد ابوالخير و خواجه عبدالله انصاري و در مثنوي به شيوه مولوي شعر سروده است. ويژگي مشترک اشعار بهائي ميل شديد به زهد و تصوّف و عرفان است . وي با زبان ترکي , نيز آشنايي داشته است. عرفات العاشقين (تأليف 1022ـ 1024)، اولين تذکره اي است که در زمان حيات بهائي از او نام برده است. همچنين وي شاعري چيره دست و زبان داني صاحب نظر است و آثار نحوي و بديع او در ادبيات عرب جايگاه ويژه اي دارد. شيخ بهائي به مهارت در رياضي و معماري و مهندسي نيز معروف بوده و هنوز هم به همين صفت معروف است، چنانكه معماري مسجد امام اصفهان و مهندسي حصار نجف را به او نسبت مي دهند. و نيز شاخصي براي تعيين اوقات شبانه روز از روي سايه آفتاب يا به اصطلاح فني، ساعت آفتاب يا صفحه آفتابي و يا ساعت ظلي در مغرب مسجد امام (مسجد شاه سابق) در اصفهان هست كه مي گويند وي ساخته است. يكي از كارهاي شگفت كه به بهائي نسبت مي دهند، ساختمان گلخن گرمابه اي كه هنوز در اصفهان مانده و به حمام شيخ بهائي يا حمام شيخ معروف است و آن حمام در ميان مسجد جامع و هارونيه در بازار كهنه نزديك بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دير باز همواره عقيده داشته اند كه گلخن آن گرمابه را بهائي چنان ساخته كه با شمعي گرم مي شد و در زير پاتيل گلخن فضاي تهي تعبيه كرده و شمعي افروخته در ميان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهاي مديد همچنان مي سوخت و آب حمام بدان وسيله گرم مي شد و خود گفته بود كه اگر روزي آن فضا را بشكافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از كار مي افتد و چون پس از مدتي به تعمير گرمابه پرداختند و آن محوطه را شكافتند، فوراً شمع خاموش شد و ديگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنين طراحي منار جنبان اصفهان كه هم اكنون نيز پا برجاست به او نسبت داده مي شود. وي در سال 1031 ه.ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام جنب موزه آستان قدس دفن كردند. اين هم شعري مشهور از شيخ بهايي : اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه عاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جوید تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر "خیالی" به امید کرم توست یعنی که گنه را به از این نیست بهانه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/03ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط zahra |
|
در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/02ساعت 7:38 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
مطلب ذیل برگرفته از پرسش پاسخی با دکتر ابراهیمی دینانی در نشست بزرگداشت حکیم عطار نیشابوری می باشد: "عصر پنجشنبه 22 فروردین ماه جاری، نشست "حکمت عطار" با حضور دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، دکتر غلامرضا اعوانی و دکتر شهرام پازوکی، در انجمن حکمت و فلسفه ایران برگزار شد."
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در پاسخ این سئوال که: "عطار در جایی عقل را مدار تکالیف دینی میداند؛ عقل را ترجمان وحی میداند، عقل را قاضی عدل و داد در زمین و آسمانها میداند و از طرفی موضع سخت عطار با فلسفهی یونانی باعث شده که بسیاری از اندیشمندان؛ به عطار توجه نکنند. آیا در آرای او که از طرفی عقل را بنیاد میداند و از طرفی این همه با عقل و فلسفه مخالفت میکند؛ تناقض وجود ندارد. چگونه این تناقض را برطرف میکنید؟" این استاد فلسفه ضمن توصیه به مطالعهی "مصیبتنامه" ادامه داد: "عطار با عقل بد نیست. کاء کفر را بیشتر از فاء فلسفه دوست دارد، اما منظورش از فلسفه، کدام فلسفه است؟ فلسفهای که در حدود و موازین و قالبها منجمد میشود. فلسفهای که نمیتواند بالا برود. فلسفهای که عقل و اندیشه را منجمد میکند. عطار با این فلسفه دشمن است. زیرا انجماد، صفت اندیشه نیست. رها و آزاد، از آنِ اندیشه است. کسی که اندیشه ندارد و دنبال آزادی میرود، چرت میگوید. اندیشه در قالب رسوب نمیکند. حتی در ریاضیات هم نباید منجمد بود. شما نمیتوانید خدواند -سبحانه و تعالی- را با ریاضیات محاسبه کنید. گرفتاری ما با مهندسها است که میخواهند همه چیز را اندازه بگیرند. پس عطار اشاره به «فلسفهی خاص» دارد، که ضد حقیقت و طریقت است. که از کفر بدتر است." فاطمه علیزاده برگرفته از تارنمای : |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/01ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟
گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن مخور غم مخور غم نگارا مخور غم مخور غم نگارا گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟ گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاه مشق های دانشجویی اشعار و منتخبات نصایح بزرگان درد و دل |
| پیوندها |
|
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC نفیسه مطلق احمد محدث مهدی پور احمد تازه های ادبی ده نمکی دود عود شراره نبیه زرین کوثر شف گورمند پورنج يوسف عليخاني Hijabs High |
|
RSS
|