تبليغاتX
MYZAHRA.blogfa.com
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست

در دياري

كه

 در او نيست كسي يار كسي
كاش يارب

كه

 نيفتد به كسي ، كار كسي
هر كس آزار منِ زار پسنديد

ولي


نپسنديد دلِ زار من آزارِ كسي


آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه برافروخت شبِ تارِ كسي


سودش اين بس

كه

 به هيچش بفروشند چو من
هر كه باقيمت جان بود خريدار كسي


سود بازار محبت همه

 آه سرد است


تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي
غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد


كس مبادا چو من

زار

 گرفتار كسي


تا شدم خار تو رشكم به عزيزان آيد


بار الها !

كه عزيزي نشود خوار كسي


آنكه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي


لطف حق يار كسي باد

كه

در دورة ما
نشود يار كسي

 تا

نشود باركسي


گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل
شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي


شهريارا سرم به زير پس كاخ ستم


به

 كه

 بر سرفتدم

 ساية ديوار

 كسي

...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 

 

بارگاه ملكوتي امام علي (ع) در نجف اشرف
على اى هماى رحمت

تو چه آيتى خدا را
كه به ما سوا فكندى
همه سايه هما را
دل اگر خداشناسى
همه در رخ على بين
به على شناختم من
به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو على گرفته باشد
سر چشمه بقا را
مگر اى سحاب رحمت
تو ببارى ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد
همه جان ما سوا را
برو اى گداى مسكين
در خانه على زن
كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
به جز از على كه گويد
به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون
به اسير كن مدارا
به جز از على كه آرد
پسرى ابوالعجايب
كه علم كند به عالم
شهداى كربلا را
چو به دوست عهد بندد
زميان پاكبازان چو على كه مى‏تواند
كه به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لافتى را
به دو چشم خونفشانم
هله اى نسيم رحمت
كه زكوى او غبارى
به من آر توتيا را
به اميد آن كه شايد
برسد به خاك پايت
چه پيامها سپردم
همه سوز دل صبا را
چه تويى قضاى گردان
به دعاى مستمندان
كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم
كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را:
«همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى به پيام آشنايى بنوازد آشنا را»
ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است‏شهريارا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 

 

       «براي از بين بردن حقي لازم نيست

                 خوب به آن حمله کني،

           کافيست که بد از آن دفاع کني!»

 

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط zahra | 

گویند سی سال بود که هیچ کس "فضیل عیاض" را خندان ندیده بود،

 مگر آن روز که پسرش بمرد

و

 او تبسم کرد!

گفتند: "ای خواجه! چه وقت این است؟"

فضیل گفت:

رضا، شادی دل است به تلخی قضا!

 اکنون دانستن که خداوند راضی بود به مرگ این پسر،

 من نیز موافقت کردم

 و

رضای او را تبسم کردم!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/22ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط zahra | 

 

 

گر ز دست رلف مشکینت خطائی رفت،

 

 رفت

 

ور ز هندوی شما برما جفائی رفت،

 

رفت

 

برق عشق از خرمن پشمینه پوشی سوخت،

 

سوخت

 

جور شاه کامران گر بر گدائی رفت،

 

 رفت

 

در طریقت رنجش خاطر نباشد

 

می بیار

 

هر کدورت را که بینی چون صفائی رفت،

 

رفت

 

عشق بازی را تحمل باید

 

 ای دل پای دار

 

گر ملالی بود بود و گر خطائی رفت،

 

رفت

 

گر دلی از غمزه ی دلدار باری بُرد،

 

بُرد

 

ور میان جان و جانان ماجرائی رفت ،

 

رفت

 

از سخن چینان ملالت ها پدید آمد

 

 ولی گر میان همنشینان ناسزائی رفت،

 

 رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ

 

که رفت از خانقاه

 

پای آزادی چه بندی،

 

گر به جائی رفت

 

 

رفت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط zahra | 

در زندگی امروز کلمات و رفتار ما در بیشتر موارد گیج کننده اند و هنگام برقراری ارتباط با دیگران اوضاع را پیچیده و سخت می کنند.  حد و حدود در بسیاری از حرف ها و روابط خود را به درستی نمی شناسیم  نمی دانیم که قصد گفتن چه چیزی را داریم و طرف مقابل نیز از بیان  خود چه منظوری را دنبال می کند. آنجایی که باید به کلام در آییم سکوت می کنیم و آنجا که نیاز به سخن گفتن ِنیست کلام آغاز می کنیم . در این پی نوشته کوتاه گفتاری از اوشو ملاحظه می کنید که هفت راه کار کوتاه برای شفافیت در بیان را ارائه کرده است.

فقط چیزی را بگویید که از آن اطلاع دارید.

اگر بخواهید واقعیت را بگویید، باید بگویم که تقریبا حرفی باقی نمی ماند که بزنید!

می توان گفت نود و نه درصد از آن چه که می گویید غیر واقعی است.

البته فکر نکنید اگر دهانتان را بسته نگه دارید کار بزرگی کردید چون این فقط یک سکوت ظاهری است. ذهنتان در پنهان مشغول نشخوار کردن حرف است!

سکوت واقعی وقتی شروع می شود که حرف های واقعی بزنید. فقط درباره چیزی حرف بزنید که می دانید درست است درغیر این صورت بهتر است ساکت بمانید.

آبا این تصمیم دیگر چه چیزی برای گفتن باقی می ماند؟ خیلی کم. 

این جاست که آرام آرام، با کمترین تلاش، سکوت به سراغتان می آید.

وقتی حرف زیادی برای  گفتن نداشته باشید آن وقت ساکت می مانید و یاد می گیرید که حرف دیگران را بشنوید. بعد از مدتی کم کم مکالمات درونی هم متوقف می شود. علت اصلی مکالمات درونی میل به بیان حرف های غیر واقعی در بیرون است. گوش دادن یک هنر است که لازم است آن را یاد بگیریم.

 به یاد داشته باشید، لبخندتان واقعی باشد.

به چند مدل دروغ می گویید؟

یکی از راه های دورغ گفتن لبخندهای غیر واقعی است. در واقع شما هیچ حسی از خنده و شادی در درونتان حس نمی کنید و در بیرون لبخند می زنید. خوب، این یک دورغ است. این دروغ نوعی بی مهری با لب هایتان است. اگر این کار را ادامه دهید آن وقت روزی می رسد که مزه یک لبخند واقعی را از یاد می برید. لبخند زدنتان برای این است که می خواهید مردم از شما راضی باشند یا بچه خوبی باشید. اما اگر به جایی برسید که لبخندتان هم دروغین باشد، آن وقت به چه چیز شما می شود اعتماد کرد؟

 خود را از شر کلمات دورغین رها کنید.

به چند میلیون شکل حرف های بی ربط می زنید و بعد گرفتار می شوید؟

به کسی می گویید که دوستت دارم یا چقدر زیبا شده ای یا فلان کار را برایت انجام می دهم و بعد برای خودتان دردسر، مسوولیت و توقع درست می کنید؟ چرا؟ چون شما چیزی را گفتید که منظورتان و احساس واقعی تان نبوده است.

 در لحظه حرف بزنید.

سعی کنید گاهی در بیان خودتان از این عبارت استفاده کنید: منظورم در  این  لحظه .................است.

کسی چه می داند لحظه بعد چه اتفاقی می افتد؟

چه طورمی شود برای لحظات و ساعت های آینده حرف زد؟

حالت های روحی و احساسی شما مرتب درحال تغییرند.

قول های بی خودی ندهید.

بسیاری از قول های شما بی خودی است. در واقع با این قول ها که ممکن است به سادگی با تغییر حال و احساستان به هم بخورد برای خودتان دردسر درست می کنید و در طرف مقابل توقع بی جا به وجود می آورید. موقع قول دادن دقت کنید. خیلی وقت ها فقط به خاطر قولی که دادید در روابط خود نقش بازی می کنید تا نشان بدهید سر قرارتان هستید. خیلی وقت ها در روابط عاطفی یا کاری با پایبندی ظاهری به قولی عبث، فقط از هم انتقام می گیریم. خیلی وقت ها دوست داریم تا یار و شریک کار یا زندگی مان برای  مدتی هم که شده از جلوی چشممان دور شود تا برای مدت کوتاهی هم که شده یاد قول احمقانه ای که دادیم نیفتیم!

 منظورتان را با صراحت بیان  کنید.

هیچ کسی نمی تواند شما را به گفتن حرف های بی خودی مجبور کند. بنابر این اگر چیزی را نمی فهمید یا گیج شدید بهتر است ادای آدم هایی که همه چیز را می فهمند در نیاورید و با صراحت بگویید که نمی فهمید یا از شخص بپرسید که منظورش دقیقا چه چیزی است.

 شفاف باشید

آن چه مسلم است با گفتن حقیقت مقداری دچار دردسر و ناراحتی می شوید ولی تا بیرون آمدن از این وضع و تا وقتی مردم بفهمند شما چطور شخصی هستید قدری عذاب کشیدن لازم است. اگر این دستورات را برای مدتی به کار ببرید خواهید دید که به بلوغ درونی می رسید. با این دستورات به نوعی از صراحت دست پیدا می کنید که باعث رشد و تعالی در زندگی تان می شود. اگر هنگام عصبانیت با تمام وجود عصبانی باشید مطمئن باشید قادر خواهید بود با تمام وجودتان هم ببخشید. وقتی نمی خواهید چیزی را به کسی بدهید به سادگی بگویید نه من نمی خواهم  این  را بدهم و سعی هم نکنید با دلیل آوردن خودتان را خوب نشان بدهید. یادتان باشد هر وقت جلوی رشد این الگوهای مخرب را بگیرید برای سلامت خودتان کاری انجام دادید.

 

اوشو: کتاب نظم پنهان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط zahra | 
یک مرد روحانی روزی با خداوند مکالمه ای داشت :

خداوندا دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را بازکرد مرد نگاهی به داخل انداخت 

 درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورشت بودُ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد

 افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و  مریض حال بودند.به نظر قحطی زده می آمدند . آنها در دستهای خود قاشق هایی با دسته های بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هرکدام از آنها براحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورشت ببرند تا قاشق خود را پرکنند اما از آنجایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فروببرند.  

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.

خداوند گفت تو جهنم را دیدی

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خداوند در را باز کرد

آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود میز گرد با یک ظرف خورشت روی آن که دهان مرد آب افتاد

افراد دور میز مثل جای قبلی همان قاشق های دسته بلند را داشتند ولی به اندازه کافی قوی و تپل بودند می گفتند و می خندیدن

مرد روحانی گفت نمی فهمم

خداوند جواب داد: ساده است فقط احتیاج به یک مهارت دارد

 می بینی

اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند

در حالیکه آدم های طمعکار فقط به خودشان فکر می کنند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط zahra | 

دعاى امام سجّاد علیه السلام در ایام رجب


اول آنكه در تمام ایّام ماه رجب
بخواند این دعا را كه روایت شده حضرت امام زین العابدین علیه السلام درحجر در غُرّه رجب خواند:
 یا مَنْ یَمْلِكُ حَواَّئِجَ السّاَّئِلینَ
اى كه مالك حاجات خواستارانى
ویَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ لِكُلِّ مَسْئَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ
و اى كه نهاد خاموشان دانى براى هر خواسته اى از جانب تو گوشى شنوا و پاسخى آماده است
عَتیدٌ اَللّهُمَّ وَمَواعیدُكَ الصّادِقَةُ واَیادیكَ الفاضِلَةُ ورَحْمَتُكَ
خدایا به حق وعده هاى راستت و نعمتهاى بسیار و رحمت
الواسِعَةُ فَاَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ واَنْ تَقْضِىَ
وسیعت از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و
حَوائِجى لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ
حوائج دنیا و آخرتم را برآورى كه براستى تو بر هرچیز توانایی
 
دعاى حضرت صادق علیه السلام در ایام رجب
دوّم بخواند این دعا راكه حضرت صادق علیه السلام در هر روز ماه رجب مى خواندند
خابَ الوافِدُونَ عَلى غَیْرِكَ
نومید شدند آنان كه بر دیگرى
وَخَسِرَ المُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَكَ وَضاعَ المُلِمُّونَ اِلاّ بِكَ وَاَجْدَبَ
جز تو وارد شدند و زیانكار شدند كسانى كه به غیر از تو رو كردند و تباه گشتند آنانكه جز به درگاه تو فرود آمدند
الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ وَخَیْرُكَ
و گرفتار قحطى شدند كسانى كه جز از فضل تو پوییدند در خانه ات به روى مشتاقان باز و خیر و نیكیت
مَبْذُولٌ لِلطّالِبینَ وَفَضْلُكَ مُباحٌ لِلسّاَّئِلینَ وَنَیْلُكَ مُتاحٌ لِلا مِلینَ
به خواستاران عطا شده و فضل و بخششت براى خواهندگان مباح و آزاد است عطایت براى آرزومندان مهیاست
وَرِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاكَ وَحِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواكَ عادَتُكَ
و روزیت حتى براى كسانى كه نافرمانیت كنند گسترده است و بردباریت حتى در مورد آنكه به دشمنیت
الاِْحْسانُ اِلَى الْمُسیئینَ وَسَبیلُكَ الاِبْقاَّءُ عَلَى الْمُعْتَدینَ اَللّهُمَّ
برخاسته شامل است شیوه ات نیكى به بدكارانست و راه و رسمت زندگى دادن به سركشان است خدایا
فَاهْدِنى هُدَى الْمُهْتَدینَ وَارْزُقْنىِ اجْتِهادَ الْمُجْتَهِدینَ
پس مرا به راه راه یافتگان رهبرى كن و كوشش كوشایانرا روزیم كن
وَلاتَجْعَلْنى مِنَالْغافِلینَ الْمُبْعَدینَ واغْفِرْلى یَوْمَالدّینِ
            و قرارم مده از بى خبران دور شده از دربارت و در روز جزا گناهم بیامرز
 
دعاى امام صادق علیه السلام در ایام رجب
سوّم شیخ در مصباح فرموده مُعَلَّى بن خُنَیْس از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود بخوان درماه رجب
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ صَبْرَ الشّاكِرینَ لَكَ وَعَمَلَ الْخائِفینَ مِنْكَ وَیَقینَ
خدایا از تو خواهم شكیبایى سپاسگزارانت را و كردار ترسانندگانت را و یقین
الْعابِدینَ لَكَ اَللّهُمَّ اَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظیمُ وَاَنَا عَبْدُكَ الْباَّئِسُ الْفَقیرُ
پرستندگانت را خدایا تو والا و بزرگى و من بنده مستمند بى نواى توام
اَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمیدُ وَاَنَا الْعَبْدُ الذَّلیلُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ
تویى بى نیاز ستوده و منم بنده خوار درگاه خدایا درود فرست بر محمد و آلش
وَاْمْنُنْ بِغِناكَ عَلى فَقْرى وَبِحِلْمِكَ عَلى جَهْلى وَبِقُوَّتِكَ عَلى
و منت نِه بوسیله توانگریت بر فقر و نداریم و به بردباریت بر نادانیم و به نیرویت بر
ضَعْفى یا قَوِىُّ یا عَزیزُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الاْوصیاَّءِ
ناتوانیم اى نیرومند و اى با عزت خدایا درود فرست بر محمد و آل او آن اوصیاء
الْمَرْضیِّینَ وَاكْفِنى ما اَهَمَّنى مِنْ اَمْرِ الدُّنْیا وَالا خِرَةِ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ
پسندیده و كفایت كن آنچه از كار دنیا و آخرتم كه مرا به اندوه انداخته اى مهربانترین  مهربانان
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط zahra | 

کشتی نوح در کوه های آرارات...

و لقد ترکناها آية فهل من مدّکر(سوره قمر، آيه 15)
”و ما آن کشتی را محفوظ داشتيم تا آيت عبرت شود،

پس کيست که پند گيرد؟“

در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین

عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که

 مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد

که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که

 بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود.

تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد

به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده

 این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند.

دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود.

 او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا،

 مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی

کشف کرده بود.

عكس هوايي از شئ كشتي شكل

دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد:

 «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی

یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم،

 هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.»

 پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد،

 ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد.

۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی

تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی

 به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد.

او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر

 ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام

محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر

 از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است

 که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده

در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.

به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین،

امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده

 آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت.

«ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند،

 به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست

 راهگشای کار آنها باشد:

«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و

 در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ

 آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند

 از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد.

از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر

 سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور

 به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش

را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از

محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.

 بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند

باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل

 و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل

 به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات،

 کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم

کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟

… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که

در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»

تصوير ران ويت درپارك ملي كشتي نوح

طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره

 زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل،

 این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار

که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر

 و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در

 نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی

 موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد.

برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.

وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن،

ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری،

تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده

 حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند،

 نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده،

در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند.

 امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی

 که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند.

 پارك ملي كشتي نوح

تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید؟

داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است.

مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران

 کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه،

 مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به

غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود 

۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود

به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که

 در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد

که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.

 تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی

اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت

 چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است

 که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق

 می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند،

این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است.

کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت

 و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به

 تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول

 یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟

 آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان،

 به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات

 ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور

 و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟

آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی

 چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟

 باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد

 ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد.

…خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات

 را در کشتی یافت شده، تأیید کرد

. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که

 به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت

 دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را

بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش

در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به

درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه

با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند.

 در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند

لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را

 در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود

به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند.

در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس،

بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد

 که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات

 حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود.

 به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک

پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه

 جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است…

 کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی

آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در

فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است.

باستان شناسان با کشف رگه ها و تیرهای باریک آهنی،

الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به

صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد.

 آنها همچنین گره ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای

 را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند.

 

نوارهاي مشخص شده خطوط آهني با آرايش منظم اسكلت كشتي مي باشد.

تصویر برداری های راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره

 به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن،

 نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها می گویند

که استفاده وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی

 خارج از حد تصور ماست. و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه۳۷)


تصوير رادار اسكن از كشتي نوح

به نظر می رسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته

که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود.

 تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و

 اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف می کند.

اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند

 طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکاررفته

 در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان می دهند

 ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است.

به نظر می رسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است.

 وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف،

نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید می کند.

 در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول،

عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان

 را قادر ساخته تا از جزییات کف کشتی، ساختمان

و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند.

دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود،

 چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود.

کشف یک لایه غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی

 از این جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه

 یا پوسته اصلی مجهز می کرد. این آزمایشات،

 وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفره ها، اتاقها و دهلیزها

و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد.

 در این آزمایشها که به «رادار اسکن» یا «اسکن های راداری» معروفند،

 معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که

هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی

 و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند

 و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود،

در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند.

در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست

استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس

 بدنه کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است.

این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند.

قطعات كاملاً سنگي شده از قسمتهاي چوبي كشتي كه آثار حجاري و برش خوردگي دارند.

در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با

حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد.

 تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم،

 تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد.

این در حالی است که گمان می رفت در زمان حضرت نوح،

 آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسیده باشد.

 آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟

 لنگرهای کشتی هم کشف شد!

بر بلندیهای تپه های اطراف محل کشتی، باستان شناسان

 چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای

 هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود.

 این اجسام مثلثی شکل سنگی و نیمه صیقلی،

شبیه به لنگرهای کشتی های باستانی بودند که «دراگ»

 نامیده می شدند. اینها در واقع ابزاری بودند که

به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن

 کشتی به آب پرتاب می شدند. چگونه و با چه نیرویی؟

دقیقاً نمی دانیم ولی حدس هایی در این زمینه وجود دارد.

ران ويت و همكارانش در كنار سنگ لنگر يافت شده.

کشف شش وزنه یا لنگر کشتی، هر یک مجهز به

سوراخی در بالای آن، حدس باستان شناسان را به یقین تبدیل کرد.

 این وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن

کشتی به آب پرتاب شده بودند.

اندازه کشتی نوح در کتاب مقدس ۳۰۰ ذراع یاد شده است.

 واحد ذراع در مصر قدیم در زمان حضرت موسی(ع) برابر با ۵۲.۷ سانتی

 متر بوده است. با محاسبه این رقم، عدد ۱۵۸.۴۶ متر بدست می آید.

طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف در دو زمان اندازه گیری شد.

 رقم بدست آمده دقیقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان می داد.

 این محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد…

 کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد

روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی

و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد

 به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه.

بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود

که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی

 باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است.

 [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است

 حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را می فرستد

که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمی گیرد

و بعد از آن کبوتری را می فرستد- انصاف]

درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد،

 دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» نامیده شده است.

 نام این دهکده ترکی را چنین ترجمه کرده اند:

«آن کلاغ نه توقف می کند نه باز می گردد.»

 [چارلز برلیتز در کتاب "کشتی گمشده نوح" (ترجمه احمد اسلاملو)

نام این محل را "جایی که کلاغ نمی نشیند" ترجمه کرده است- انصاف]

محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته های دور،

 به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه،

محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب

 "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین» (Temanin)

معروف است که به معنی «هشت» است.

شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که

"نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست

قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت.

" همانطور که می بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت)

 از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد- انصاف]

در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد

 که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد.

 کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد.

 بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ،

 تصویر رشته کوههایی دیده می شود که در کنار یک تپه

 و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست،

 یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است…

 در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند.

کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت.

 [کتاب مقدس، سرنشینان کشتی نوح را هشت نفر ذکر کرده است.

 در روایات شیعه نیز تعداد هشت نفر و هشتاد نفر،

 هر دو نقل شده است- انصاف] در واقعیت موجود،

کوه آرارات در سمت چپ، تپه ای در کنار آن و

قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد.

 کتیبه یافت شده منتسب به حضرت نوح (ع)

 

پیامبر اسلام فرمود: « هنگامی که خداوند اراده کرد

 قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتی بزرگی بسازد.

 جبرئیل نیز با میخ‌هایی برای ساختن کشتی فرود آمد.

در میان انبوه میخ‌ها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت

 و بر روی هر یک نام یکی از پنج نور مقدس

 محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نقش بسته بود.

حضرت نوح هر کدام را بر می داشت، میخ همچون ستاره‌ای

 در تاریکی شب می درخشید. هنگامی که میخ پنجم را برداشت،

 پس از درخششی، اشکی از آن جاری شد.
نوح از جبرئیل پرسید: « این میخ و اشک چیست؟»
جبرئیل در پاسخ گفت: « این میخ حسین بن علی است.»
حضرت نوح نیز هر یک را در یک طرف از کشتی کوبید.

پیامبر فرمود: « در آیه « و حملنا علی ذات الواح و دسر »

منظور از « الواح » چوب‌های کشتی و منظور از « دسر » ما هستیم.

اگر ما نبودیم کشتی حرکت نمی کرد.»

منابع:
بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴- امان الاخطار، ص ۱۰۷ و ۱۰۸

 گزارش‌ باستان‌شناسی‌ شوروی‌ دربارة‌ کشتی‌ نوح

 

بر اثر این‌ اکتشاف‌، ادارة‌ کلّ باستان‌ شناسی‌ شوروی

‌ برای‌ تحقیق‌ از چگونگی‌ این‌ لوح‌ و خواندن‌ آن‌، هیئتی‌ مرکّب

‌ از هفت‌ نفر از مهمترین‌ باستان‌ شناسان‌ و اساتید خط‌ شناس‌

و زبان‌ دان‌ روسی‌ و چینی‌ را مأمور تحقیق‌ و بررسی‌ نموده‌ که‌ نام‌ آنها بدین‌ گونه‌ است‌:

 

۱ ـ پرفسور سولی‌ نوف‌، استاد زبان‌های‌ قدیمی‌ و باستانی‌ در دانشکدة‌ مسکو.

۲ ـ ایفاهان‌ خینو، دانشمند و استاد زبان‌شناس‌ در دانشکدة‌ لولوهان‌ چین‌.

۳ ـ میشانن‌ لوفارنک‌، مدیر کلّ آثار باستانی‌ شوروی‌.

۴ ـ تانمول‌ گورف‌، استاد لغات‌ در دانشکده‌ کیفزو.

۵ ـ پرفسور دی‌ راکن‌ استاد باستان‌ شناس‌ در آکادمی‌ علوم‌ لنین‌.

۶ ـ ایم‌ احمد کولا، مدیر تحقیقات‌ و اکتشافات‌ عمومی‌ شوروی‌.

۷ ـ میچر کولتوف‌، رئیس‌ دانشکدة‌ استالین‌.

 

http://i3.tinypic.com/16j0wvr.jpg

 

این‌ هیئت‌ پس‌ از ۸ ماه‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ و مقایسة‌ حروف‌ آن‌ با

نمونة‌ سائر خطوط‌ و کلمات‌ قدیم‌ متّفقاً گزارش‌ زیر را در اختیار

باستان‌ شناسی‌ شوروی‌ گذاشت‌:

 

۱ ـ این‌ لوح‌ مخطوط‌ چوبی‌ از جنس‌ همان‌ پاره‌ تخته‌های

‌ مربوط‌ به‌ کاوش‌های‌ قبلی‌، و کُلاًّ متعلّق‌ به‌ کشتی‌ نوح‌ بوده‌ است‌؛

منتهی‌ لوح‌ مزبور مثل‌ سائر تخته‌ها آنقدرها پوسیده‌ نشده‌،

 و طوری‌ سالم‌ مانده‌ که‌ خواندن‌ خطهای‌ آن‌ به‌ آسانی‌ امکان‌ پذیر می‌باشد.

 

۲ ـ حروف‌ و کلمات‌ این‌ عبارات‌ به‌ لغت‌ سامانی‌ یا سامی‌ است‌

 که‌ در حقیقت‌ اُمّ اللغات‌ (ریشة‌ لغات‌) و به‌ سام‌ بن‌ نوح‌ منسوب‌ می‌باشد.

 

۳ ـ معنای‌ این‌ حروف‌ و کلمات‌ بدین‌ شرح‌ است‌:

 

توسّل‌ حضرت‌ نوح‌ به‌ پنج‌ تن‌ علیهم‌ السّلام‌ و أسامی‌ آنها بر کشتی‌ 

 

 «ای‌ خدای‌ من‌! و ای‌ یاور من‌!

 به‌ رحمت‌ و کرمت‌ مرا یاری‌ نما!

 و به‌ پاس‌ خاطر این‌ نفوس‌ مقدّسه‌:

 مُحمّد 

 إیلیا (علیّ)

 شَبَر (حَسَن‌)

 شُبَیْر (حُسَین‌)

 فاطِمَه‌

 آنان‌ که‌ همه‌ بزرگان‌ و گرامی‌اند

 جهان‌ به‌ برکت‌ آنها برپاست‌.

 به‌ احترام‌ نام‌ آنها مرا یاری‌ کن‌!

 تنها توئی‌ که‌ میتوانی‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ کنی‌!»

 

بعداً دانشمند انگلیسی‌: این‌ ایف‌ ماکس‌، استاد زبان‌های‌ باستانی

‌ در دانشگاه‌ منچستر، ترجمة‌ روسی‌ این‌ کلمات‌ را به‌

 زبان‌ انگلیسی‌ برگردانید، و عیناً در این‌ مجلّه‌ها و روزنامه‌ها نقل

‌ و منتشر گردیده‌ است‌:

 

 ۱ ـ مجلّة‌ هفتگی‌ «ویکلی‌ میرر» لندن‌، شمارة‌ مربوط‌ به‌ ۲۸ دسامبر ۱۹۵۳ م‌.

 ۲ ـ مجلّة‌ «استار انگلیسی‌» لندن‌، مربوط‌ به‌ کانون‌ دوّم‌ ۱۹۵۴ م‌.

 ۳ ـ روزنامة‌ «سن‌ لایت‌» منتشره‌ از منچستر، شمارة‌ مربوط‌ به‌ کانون‌ دوّم‌ ۱۹۵۴ م‌.

 ۴ ـ روزنامة‌ «ویکلی‌ میرر» تاریخ‌ یکم‌ شباط‌ ۱۹۵۴ م‌.

 ۵ ـ روزنامة‌ «الهدی‌» قاهره‌ مصر، تاریخ‌ ۳۰ مارس‌ ۱۹۵۳ م‌.

 

سپس‌ دانشمند و محدّث‌ عالیمقام‌ پاکستانی‌ حکیم‌ سیّد محمود گیلانی‌

که‌ یک‌ موقع‌ مدیر روزنامة‌ «أهل‌ الحَدیث‌» پاکستان‌

 (و نخست‌ از اهل‌ تسنّن‌ بوده‌ و بعداً از روی‌ تحقیق‌ به‌ آئین‌ تشیّع‌ گرائیده‌)

آن‌ گزارش‌ را به‌ زبان‌ اُرْدو در کتابی‌ به‌ نام‌ «إیلیا مرکز نجات‌ ادیان‌ العالم‌»

 ترجمه‌ و نقل‌ کرده‌ است‌. 

آنگاه‌ مجلّة‌ «بذره‌» نجف‌ در شماره‌های‌ شوّال‌ و ذوالقعدة‌ ۱۳۸۵،

 سال‌ اوّل‌، صفحه‌ ۷۸ إلی‌ ۸۱ زیر عنوان‌: نامهای‌ مبارکی‌ که‌

 حضرت‌ نوح‌ بدان‌ توسّل‌ جست‌، از اردو به‌ عربی‌ ترجمه‌ و نقل‌ کرده‌ است‌.

 

لازم به تذکر است که لوح بدست آمده هم اکنون در موزه واتیکان در “رم” قرار دارد.

 

 در پایان اشاره به برخی نکات در تأیید تحقیقات:

۱- «کتاب مقدس» می گوید که کشتی نوح در ناحیه کوههای آرارات فرود آمده است.

۲- قرآن کتاب مقدس مسلمانان، می گوید که کشتی نوح

 بر روی کوه «جودی» نشسته است. کوهی که در حال حاضر

 کشتی مورد نظر بر آن قرار دارد به ترکی «کودی»

داغ یا همان کوه «جودی» نام دارد. [در منابع اسلامی آمده است

 که محل کوه جودی در منطقه موصل است.

مثلاً در کتاب «الدر المنثور» از امام کاظم(ع) نقل شده

 که «جودی کوهی است در موصل». رجوع به نقشه

 جغرافیایی نشان می دهد که نزدیکترین محل معروف و شناخته شده

 در عصر ائمه به کوه آرارات، منطقه موصل در شمال عراق است-

 انصاف] قضی الامر و استوت علی الجودی (سوره هود، آیه۴۴)

۳- آشور نصیربان دوم، پادشاه آشور (۸۵۹ – ۸۸۳ قبل از میلاد)

 مدعی بود که کشتی نوح در محلی به نام نیسیر پهلو گرفته است.

 در فاصله کمتر از ۵۰۰ یاردی محل کشتی، دهکده ای وجود دارد

که اوزون گیلی نام دارد و پایین تر از آن بر روی نقشه های بسیار قدیمی،

محلی به نام نیسیر یا نسیر مشاهده می شود.

۴- اسامی برخی اماکن در اطراف کوه آرارت نیز می تواند

با ماجرای طوفان و کشتی نوح مرتبط باشد؛

 خود کوه آرارات در میان ارمنی ها به کوه «ماسیس»

 معروف است که به معنی «مادر جهان» است،

 «نخجوان» به معنی «محل فرود» است، «اچمیادزین»

 به معنی «فرودگاه» یا «کسانی که فرود آمدند» است،

 «آرگوری» (Arghuri) نشان دهنده «پرورش درخت مو» است

 که می تواند یادآور کاشت درخت مو توسط

حضرت نوح(ع) پس از پایان طوفان، آنطور که در کتاب مقدس

 به آن اشاره شده باشد، دهکده ای نزدیک به محل کشتی وجود دارد

 به نام «محشر» که می تواند یادآور مجازات جهانی مردم دنیا باشد-

 انصاف (به نقل از “کشتی گمشده نوح” صفحه ۱۷۱)]

هم اینک دولت ترکیه با اعزام گروههای باستان شناس،

 کشتی را مورد حفاظت قرار داده و برخی از یافته های

 باستان شناسان برای حفاظت و مراقبت بیشتر، مورد توجه ویژه قرار گرفته اند.

 کشف چهار ستون فلزی فسیل شده که هرکدام ۱۲۰ سانتی متر

طول دارند و از بخشهای مهم در ساخت کشتی بوده اند،

از جمله این اشیاء است که هم اکنون در تملک وزارت

معادن و فلزات ترکیه قرار دارد.

در دل کوههای آرارات در نزدیکی مرزهای ایران و ترکیه،

 جسم عظیم فسیل شده ای قرنهاست که آرمیده و

طوفان مهیب را پشت سرگذاشته است. کشتی بزرگ و مجهزی

 که یکی از پیامبران خدا را در رسالتش یاری داده است.

این فسیل غول پیکر، راز و رمزهای بسیاری در دل خود نهفته دارد

. ماجرای آن قرنهاست که مورد توجه بوده و دهها سال کانون

 کاوش ها و کنجکاویها خواهد بود. تحقیقات هم چنان ادامه دارد.

 

منابع: مقاله ی "فسیل کشتی نوح" نوشته ی دکتر جاناتان گری، ترجمه ی کتايون افجه ای

         http://www.noleek.com

         http://users.netconnect.com.au/~leedas/noaha.html 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط zahra | 

شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود.
 به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید.
 داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها.
دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.
 روزی، چطورش را نمی دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد.
 شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود می کرد و شروع می کرد به خواندن رمان.
 دزدها می می آمدند؛ چراغ خانه را روشن می دیدند و راهشان را کج می کردند و می رفتند.
 اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد
 توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین می گذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
 بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می توانست داشته باشد؟
 بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون می زد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی گشت؛ ولی دست به دزدی نمی زد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. می رفت روی پل شهر می ایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه می کرد و بعد به خانه برمی گشت و می دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.
 در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود.
چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود.
قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!
او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد می شد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد می زد.
 به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمی زد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم می زدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد می زدند، دست خالی به خانه برمی گشتند و وضعشان روز به روز بدتر می شد و خود را فقیرتر می یافتند.
 به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار،
 این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند.
این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر می کرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر می شدند.
 به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوجه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته می کشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی".
قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی می کردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا می کشید و آن دیگری هم از ... .
 اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر می شدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی می کشیدند، فقیر می شدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها می دزدیدند.
 فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.
 به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمی آوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.
 تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و
 کمی بعد هم از گرسنگی مرد.

 به نقل از کتاب : شاه گوش ميکند؛ ايتالو کالوینو
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط zahra | 

میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک

اسرار نام‌های حضرت فاطمه‌(س)

حضرت فاطمه‌(س) تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات‌بخش نیست، بلکه تجسمی‌ عینی و زنده از برکت خداوند بر انسان است. حضرت امام صادق‌(ع) فرمود: فاطمه نزد خدای تعالی 9 اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا.

فاطمه: رسول خدا فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند. (فاطمه به معنای قطع‌شده و بریده است.) و نیز امام صادق‌(ع) فرمود: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده‌اند.


صدیقه:زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد. رسول خدا به امیرالمومنین فرمود: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده‌ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.


مبارکه: برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده، لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیه آ«انا اعطیناک الکوثرآ» (ای رسول گرامی‌ما به تو خیر کثیر عطا کردیم) منظور، فاطمه‌(س) است.


طاهره: امام باقر(ع) فرمود: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبراست.و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) درباره حضرت فاطمه نازل شده است.

زکیه: زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه، هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر.


راضیه: زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بود.

مرضیه: تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول بود. رسول خدا هیچگاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت .اینچنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می‌کند و از رضایت او راضی می‌شود.


محدثه:امام صادق‌(ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند. و ایشان حامل ودایع و امانت‌های گرانقدر الهی و رازدار اسرار آل رسول بوده‌اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط zahra | 

گر ز دست رلف مشکینت خطائی رفت،

رفت

ور ز هندوی شما برما جفائی رفت،

 رفت

برق عشق از خرمن پشمینه پوشی سوخت،

سوخت

جور شاه کامران گر بر گدائی رفت،

رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار

هر کدورت را که بینی چون صفائی رفت،

رفت

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار

گر ملالی بود بود و گر خطائی رفت،

رفت

گر دلی از غمزه ی دلدار باری بُرد،

 بُرد

ور میان جان و جانان ماجرائی رفت ،

رفت

از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی

گر میان همنشینان ناسزائی رفت،

رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت

از خانقاه پای آزادی چه بندی،

گر به جائی رفت

رفت

رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط zahra | 

 

چند وقت پیش با یکی از دوستان بحثی راجب اسمالله و اسم اعظم داشتم امروز در وب گردی به مطلب جالبی برخوردم شاید برای شما دوستان نیز جالب باشد

"اســم اعظــم چیست ؟ کیست ؟ و دانستنش به چه کاری آید ؟ و چرا اینقدر در موردش می نویسند ، گقته اند : منظور از اسم اعظم ، فهم و داشتن درک عمیق از اسماء مقدس الهی است ،

نه آن درک و حالت ساده ای که انسان عادی از حضرت حق دارد ،

بلکه به معنای درک عمیق و همه جانبه از اوست که شناختی خاص تلقی می شود،

این شناخت توسط برخی از تربیت شدگان امکان پذیر است 

 مقصود اینست که اسم اعظم آموختن چند حرف یا ذکر یک نام نیست

بلکه مجموعه ای از حالات و شرایط جسمی و روحی است

که سبب می شود رفتار و اعمال ، گفتار و پندار و اراده شخص

هم در چارچوب معینی شکل بگیرد

 و فرد بتواند بتدریج از نردبان تکامل معنوی بالا رفته

و به فراخور حال و ملکه کردن اسم و یا صفتی

 از اسماء و صفات هو تعالی تبدیل به اسم اعظم شود.

    بنابر آنچه از روایات به دست می آید، اگر کسی از اسم اعظم خداوند باخبر باشد، ویژگی‌های منحصری به‌فردی در او پدید خواهد آمد؛ از جمله هر دعایی بکند مستجاب می‌شود. حتی با اسم اعظم می‌تواند در قوانین جهان طبیعت دست ببرد. بر خلاف آنچه بسیاری از مردم گمان می کنند، اسم اعظم کلمه خاصی نیست که اگر بر زبان جاری شود، چنین خاصیتی داشته باشد یا حتی این گونه نیست که با حروفی غیر از حروف شناخته شده ما ساخته شده باشد؛ چرا که لفظ یک اسم به تنهایی چیزی جز حرف و صدایی نیست و معنای آن هم تنها یک تصور ذهنی است؛ و روشن است که نه صدای برخاسته از حنجره آدمی و نه تصور ذهنی گوینده، هیچ یک نمی‌تواند چنین تأثیراتی داشته باشند.

پس تأثیرات اسماء الهی و به ویژه اسم اعظم، مربوط به حقایق آنهاست و نه لفظ آنها یا معنای ذهنی آنها، و فقط مزین‌شدن شخص گوینده به صفات الهی و متصل شدنش به حقیقت اسماء الهی است که زمینه استجابت دعا را فراهم می‌کند و می‌تواند علت برخی تصرفات در عالم باشد؛ همان گونه که در دعا، حقیقت طلب و دل بریدن از دیگران، علت استجابت آن است و نه لفظ یا معنای ذهنی دعا.

البته کلمات و الفاظ نیز یاد آور حقایق هستند و از این رو مورد احترام‌اند، ولی تاثیر اصلی مربوط به همان حقایق است. پس تا کسی آمادگی درونی و صفای لازم را در خود ایجاد نکند، هرگز به اسم اعظم خداوند دست نخواهد یافت.

   یکی از عطایا و کراماتی که خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه اطهار علیهم السلام ارزانی فرموده، اسم اعظم است. در این زمینه به چند روایت اشاره می‌شود:

1 - امام باقر علیه السلام فرمود:«اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است. آصف بن برخیا فقط یکی از آن حروف را می‌دانست که توانست زمین را درهم نوردد و قبل از یک چشم بر هم زدن، تخت بلیقس را از سرزمین سبا نزد سلیمان حاضر سازد؛ و ما ائمّه معصومین هفتاد و دو حرف از آن را میدانیم. یک حرف را هم خداوند به خودش اختصاص داده و تنها نزد اوست

 

2 - امام صادق علیه السلام فرمود:«به حضرت عیسی علیه السلام دو حرف از حروف اسم اعظم داده شد که به وسیله آن معجزات خود را ظاهر می‌کرد، به حضرت موسی علیه السلام چهار حرف، به حضرت ابراهیم علیه السلام هشت حرف، به حضرت نوح علیه السلام پانزده حرف و به حضرت آدم علیه السلام بیست و پنج حرف داده شد؛ اما خداوند تمام حرف‌ها را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت عطا فرموده است. اسم اعظم هفتاد و سه حرف است که به رسول الله هفتاد و دو حرف آن داده شده و یک حرف از آن بر همگان پوشیده است

 

3 -  امام صادق علیه السلام فرمود:« چگونه مردم فرمایش امیرالمومنین علی علیه السلام را انکار می‌کنند که فرمود: "من اگر بخواهم با همین پایم به سینه معاویه که در شام است می‌کوبم و او را از تختش سرنگون می‌کنم"، اما کار آصف بن برخیا را که تخت بلقیس را برای حضرت سلیمان علیه السلام آورد، انکار نمی‌کنند؟! آیا پیامبر ما برتر از تمام پیامبران نیست؟ آیا وصی او برترین اوصیاء نیست؟ پس چرا امیرالمؤمنین را به قدر آصف نیز باور ندارند؟ خداوند بین ما و بین آنان که حق ما را انکار می‌کنند و برتری ما را قبول ندارند، قضاوت فرماید.»

    بعضی گفته اند : «اسم اعظم خداوند تبارک و تعالی، آنهائی است که در اولش، لفظ جلاله (الله ) و در آخرش لفظ (هو) باشدو همچنین، بدون نقطه باشد»  و در قرآن شریف، در پنج مورد چنین آمده است.

     گفته اند؛  اسم اعظم (الله لااله الاّ هو) می باشد. از شیخ مغربی نقل شده که هر کس این پنج آیه را، وردِ خود کند و هر روز یازده مرتبه، به هر نیت و در هر مشکلی - که برایش پیش آید- بخواند، بزودی نیت او برآورده خواهد شد. انشاءالله. (مفاتیح الجنان )

آن پنج مورد در قرآن چنین است:

۱ - اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاتَاءْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لانوْمٌ لَهُ ما فی السَّمواتِ وَ ما فی الاَْرْضِ مَنْ ذَاالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لایُحیطُونَ بِشَئیٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلاّ بِماشاءَ وَسِعَ کُرْسیُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ لایَؤُدُهُ حِفْظِهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمِ. (بقره / ۲۵۵)

۲ - اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ اَنْزَلَ التَّوریةَ وَالاِْنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّاسِ وَ اَنْزَلَ الْفُرْقانَ. (آل عمران، ۲، ۳، ۴)

۳ - اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلی یَوْمِ الْقیامَةِ لارَیْبَ فیهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً. (نساء / ۸۷)

۴ - اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسنی. (طه/ )

۵ - اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تغابن / ۱۳)

 

برگرفته از تارنمای http://taghrirat.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط zahra | 
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق جهان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت  آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان و نکبت ایام نا گهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

چون داد  عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عو عو سگان شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت

هم بر چراغان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویش!

تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز آن شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل ز گلستان شما نیز بگذرد

آبیست ایستاده در این خانه مال و جاه

این آی ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

سیف الدین فرغانی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟

گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس

مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن

مخور غم مخور غم نگارا

مخور غم مخور غم نگارا

گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟

گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را


پیوندهای روزانه
ارتباطات و روابط عمومی 1
ارتباطات و روابط عمومی2
فهرستي از كتابخانه هاي جهان
دانشگاههاي‌ کشورهای مستقل مشترک المنافع و آسیای میانه
آموزش عالی و دانشگاههای کشورهای جهان
دانشگاههای اروپا و آمریکا
اطلاعات دانشگاههاي مالزي
اخبار ارتباطات
استاد
اخبار ICT
دانشکده ارتباطات UPM
انجمن دانشجویان ایرانی در مالزی (ایسام)
خبرنامه مالزی
قسمت تحصیلات تکمیلی UPM مالزي
دانشگاههای مالزی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
کلیپ آقاسی برای امام زمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
سیاه مشق های دانشجویی
اشعار و منتخبات
نصایح بزرگان
درد و دل
پیوندها
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC
نفیسه مطلق
احمد محدث
مهدی
پور احمد
تازه های ادبی
ده نمکی
دود عود
شراره
نبیه
زرین
کوثر
شف گورمند
پورنج
يوسف عليخاني
Hijabs High
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM