تبليغاتX
MYZAHRA.blogfa.com
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست
تجسم مرگ (پرتره از خود، اثر آرنولد بوکلین)

پرتره تجسم مرگ از آرنولد بوکلین

مرگ شاید در زیست شناسی به معنای پایان زندگی موجود زنده باشد . اما من می اندیشم  حقیقت باورها و اعتقادات ما ابنا بشر با توجه به نگرش قلبی و مذهبی بیشتر معنای عدم یا وجود را دربرمی گیرد. و اینجاست که باید چون مولانا گفت :

 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد


گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع


که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد

تو را غروب نماید ولی شروق بود


لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست


چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد


ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا


که های هوی تو در جو لامکان باشد

نوشتار ذیل در یاد عزیز عزیزی که از دست رفته قلم زده شده

خدایش رحمت و صبر عطا نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط zahra | 

 

 

 

نیمه شعبان سالروز ولادت مهدی موعود(عج) 

بر همه شیعیان تبریک وتهنیت باد

....

 

 

مژده اي دل که مسيحا نفسي ميآيد
که ز انفاس خوشش بوي کسي ميآيد

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 

 

جدایی

 زخم ِ بدخیم .

 بد دواست.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط zahra | 

 

کفشهایم کجاست ؟ می خواهم سر شب راهی سفربشوم
مدتی بی بهار طی بکنم دو سه پاییز دربدر بشوم

خسته ام از تو ، از خودم ، از ما ؛ "ما" ضمیر بعیدِ زندگی ام
دو نفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم


 

یک نفر در غبار سرگردان ، یک نفر مثل برگ در طوفان
می روم گم شوم برای خودم ، کم برای تو درد سر بشوم


 

حرفهای قشنگ پشت سرم، آرزوهای مادر و پدرم
آه خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم


 

پدرم گفت : " دوستت دارم ، پس دعا میکنم پدر نشوی "
مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم


 

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است
نیستم در حدود حوصله ها ، پس چه بهتر که مختصر بشوم


 

دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست
گاه گاهی سری بزن نگذار با تو ازین غریبه تر بشوم

 

شاعرمهدی فرجی
 

http://www.hozemahi.blogfa.comبرگرفته از تارنمای /

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط zahra | 
 
 
        
                                       نگاه 
 
 
  
 
تنها يك نگاه هوشيارِ
 
مى تواند
 
 تو را از وراى
 
 لباس مبدل اصالت
 
و
 
 ثروت
 
 تشخيص دهد.

 


هنرى فيلدينگ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط zahra | 
 

پیامبر اكرم (صلّی‌ الله‌ عليه‌ وآله):

شَعْبانُ شَهْري، وَرَمَضانُ شَهْرُ اللهِ؛ فَمَنْ صامَ شَهْري،

 كُنْتُ لَهُ شَفیعاً یَوْمَ الْقیامَهِ.

شعبان ماه من و رمضان ماه خداوند است؛

 هر كه ماه مرا روزه بدارد در روز قیامت شفیع او خواهم بود.

 

shban

 is my month and Ramadan, God's month; therefore, if one goes on a fast in my month

I will intercede on his/her behalf on Judgment Day

بحار الأنوار، ج 97، ص 83
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط zahra | 

 

گل سرخ

این گل سرخ
 این گل سرخ صد برگ شاداب
این گل سرخ تاج خدایان
که به هر روز برگی از آن را
 می کنی با سرانگشت نفرت
 تا نبینی که پژمردگی هاش

می شود درنظر ها نمایان
 چند روز دگر برگهایش
 می رسد اندک اندک به پایان


شفیعی کدکنی (م.سرشک)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط zahra | 
سلام حال همه ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است اما تو لاقل حتی هر وهله گاهی هر از گاهی ببین که انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست راستی خبرت بدهم خواب دیدم خانه ای خریدم بی پرده بی پنجره بی در بی دیوار هی بخند بی پرده بگویمت چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خواهم گرفت دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فراز کوچه ی ما می گذرد باد بوی نامهای کسان من می دهد یادت میاید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری نریرا جان نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آینه از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است اما تو باور نکن دارم هی پا به پای نرفتن بیا برویم روبروی باد شمال آن سوی پرچین گریه ها سر پناه خیس از مژه های ماه را بلدم که بی راه ی دریا نیست دیگر از این همه سلام ضبط شه خسته ام بیا برویم من حدث می زنم از همه آب و هوای آن سال ماه بیتی هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم صبوری می کنم علي صالحي
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/09ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 

 

اقرأ باسم ربک الذی خلق .

خلق الانسان من علق .

 اقرأ و ربك الاكرم. الذي علم بالقلم. علم الانسان ما لم يعلم .

بخوان به نام پررودگارت كه آفريد .

او انسان را از خون بسته .

بخوان به نام پروردگارت كه گرامي تر و بزرگتر است .

خدايي كه نوشتن آفريد .

به انسان آموخت آنچه را كه نمي دانست .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط zahra | 
شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که : راجع به چه موضوعي حرف مي زنند.
جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم

مرد پرسيد:« براي چه مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟
جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم؟ هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوالي نخواهد کرد
  

 

برگرفته از وب لاگ http://www.jaam-e-mey.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط zahra | 
يک شبي مجنون نمازش راشکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود


سجده اي زد برلب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او


گفت يارب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي


جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي


نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني


خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم


گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم


سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي


عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد


سوختم در حسرت يک يا رب ات
غير ليلا برنيامد از لبت


روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي


مطمئن بودم به من سر ميزني
در حريم خانه ام در ميزني


حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟

گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس

مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن

مخور غم مخور غم نگارا

مخور غم مخور غم نگارا

گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟

گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را


پیوندهای روزانه
ارتباطات و روابط عمومی 1
ارتباطات و روابط عمومی2
فهرستي از كتابخانه هاي جهان
دانشگاههاي‌ کشورهای مستقل مشترک المنافع و آسیای میانه
آموزش عالی و دانشگاههای کشورهای جهان
دانشگاههای اروپا و آمریکا
اطلاعات دانشگاههاي مالزي
اخبار ارتباطات
استاد
اخبار ICT
دانشکده ارتباطات UPM
انجمن دانشجویان ایرانی در مالزی (ایسام)
خبرنامه مالزی
قسمت تحصیلات تکمیلی UPM مالزي
دانشگاههای مالزی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
کلیپ آقاسی برای امام زمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
سیاه مشق های دانشجویی
اشعار و منتخبات
نصایح بزرگان
درد و دل
پیوندها
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC
نفیسه مطلق
احمد محدث
مهدی
پور احمد
تازه های ادبی
ده نمکی
دود عود
شراره
نبیه
زرین
کوثر
شف گورمند
پورنج
يوسف عليخاني
Hijabs High
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM