![]() |
![]() |
|
| چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست |
|
همه شب با دلم کسی می گفت
روی مژگان نازکم می ریخت
فروغ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/19ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد. مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آن ها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد. نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی. ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند. خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/15ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
مطلب ذیل را دوستی برایم ایمیل کرده بود - بنظر وصف حالی آمد از احوال برخی از ما جهان سومی ها ... بد نیست بخوانید بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی... داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ... از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی... شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم... یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود... اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند... از دیفتری میترسیدیم... از وبا.... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود... خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد.... شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم... در خیالمان عاشق میشویم...همخوابه میشویم...میبوسیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم... با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم... یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم" در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند... اینکه از امروز که 15 سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لفب تو را تغیین کند... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری... شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند... مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود.... رسیدن به آنها برای تو هدف میشود... هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند... معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود... اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته.... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی... و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند... بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود... با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود.... اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی.. راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست.... در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد... در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست... در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند... اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست... گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی... اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند.... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/14ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
جامعه شناسی نامهای تاریخ اسلام دكتر محمد رضا شفیعی كدكنی http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1073&RT=List این اواخر، چاپ تازهای از كتاب «تاریخ الاسلام ذهبی (متوفی 748) نشر یافته كه دو جلد آن فهرست است و پانزده جلد دیگر متن. جمعاً هفده مجلد،[1]/ به جای آن چاپ قبلی كه متجاوز از پنجاه مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت.[2]... ....قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار كرد، این بود كه وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارك امام علی بن ابی طالب اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد كه نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یك گزینش تاریخی است كه هیچ كس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأی گیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/09ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
دختران شهر
به روستا مي انديشند
دختران روستا در آرزوي شهر مي ميرند
مردان بزرگ به آرامش
مردان کوچک مي انديشند
مردان کوچک در آرزوي آسايش
مردان بزرگ مي ميرند
کدام پل در کجاي جهان
شکسته است
که هيچ کس به خانه اش نمي رسد!
برگرفته از وبلاگ بانوی آبیhttp://banooyeabi.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/08ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟
گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن مخور غم مخور غم نگارا مخور غم مخور غم نگارا گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟ گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاه مشق های دانشجویی اشعار و منتخبات نصایح بزرگان درد و دل |
| پیوندها |
|
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC نفیسه مطلق احمد محدث مهدی پور احمد تازه های ادبی ده نمکی دود عود شراره نبیه زرین کوثر شف گورمند پورنج يوسف عليخاني Hijabs High |
|
RSS
|