تبليغاتX
MYZAHRA.blogfa.com
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست

 

همه شب با دلم کسی می گفت


سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود می رود نگهدارش


من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فردا ها

روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تورها
می شکفتم ز عشق و می گفتم


هر که دلداده شد به دلدارش
 ننشیند به قصد آزارش


برود چشم من به دنبالش
برود عشق من نگهدارش


آه کنون تو رفته ای و غروب
سایه میگسترد به سینه راه


نرم نرمک خدای تیره ی غم
می نهد پا به معبد نگهم


می نویسد به روی هر دیوار
آیه هایی همه سیاه سیاه

فروغ

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط zahra | 
 

apples-5x7.jpg

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد

 و مجبورشد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی

مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آن ها را

به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چه کار کند.
تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط  تیمارستان

نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن

 و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد

 ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت:

خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت:

من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط zahra | 

مطلب ذیل را دوستی برایم ایمیل کرده بود - بنظر وصف حالی آمد از احوال برخی از ما جهان سومی ها  ... بد نیست بخوانید

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی...

داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند،

مثل همین جور سوزش هاست ...

از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی...  

شادی ها و دغدغه های کودکی ما :

 در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود،

 شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک...

شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...

یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم...

 توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر،

دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم...

اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود...

اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند...

اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند...

از دیفتری میترسیدیم... از وبا.... از جنون گاوی...

مدرسه، دغدغه ما بود...

خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود...

تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد....

شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما:

دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده...

در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند...

اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی...

 اینکه لبت را با لبی آشنا کنی... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...

در خیالمان عاشق میشویم...همخوابه میشویم...میبوسیم...

کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره....

این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم...

 به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم...

با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...

یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم"

در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...

اینکه از امروز که 15 سال داری،

 باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی

 و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی...

 بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات

"چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لفب تو را تغیین کند...

تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری...

شادی ها و دغدغه های جوانی ما:

شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر...

شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...

مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ...

اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود....

رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...

هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی...

و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند...

معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...

اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته....

اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...

و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند...

بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...

با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب...

با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود....

اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های

 تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود...

اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی..

راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست....

در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند

 براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...

در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست...

لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست...

در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند...

اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند....

اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست...

گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...

اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند....

گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط zahra | 

جامعه شناسی نام‌های تاریخ اسلام

 دكتر محمد رضا شفیعی كدكنی

http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1073&RT=List

 این اواخر، چاپ تازه‌ای از كتاب «تاریخ الاسلام ذهبی (متوفی 748) نشر یافته كه دو جلد آن فهرست است و پانزده جلد دیگر متن. جمعاً هفده مجلد،[1]/ به جای آن چاپ قبلی كه متجاوز از پنجاه مجلد بود و هر مجلدی فهرست‌های ویژه خود را داشت.[2]...

....قصد من ورود به چنین مسئله‌ای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار كرد، این بود كه وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارك امام علی بن ابی طالب این‌گونه شیفتگی از خود نشان می‌دهد كه نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاری‌ها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یك گزینش تاریخی است كه هیچ كس در آن نمی‌توانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأی گیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط zahra | 
دختران شهر
 
 به روستا مي انديشند 

دختران روستا
 
در آرزوي شهر مي ميرند

مردان بزرگ 
 
به آرامش
 
مردان کوچک مي انديشند

مردان کوچک
 
در آرزوي آسايش
 
مردان بزرگ مي ميرند

کدام پل
 
در کجاي جهان
 
 شکسته است

که هيچ کس
 
 به خانه اش نمي رسد!

برگرفته از وبلاگ بانوی آبیhttp://banooyeabi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط zahra | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟

گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس

مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن

مخور غم مخور غم نگارا

مخور غم مخور غم نگارا

گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟

گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را


پیوندهای روزانه
ارتباطات و روابط عمومی 1
ارتباطات و روابط عمومی2
فهرستي از كتابخانه هاي جهان
دانشگاههاي‌ کشورهای مستقل مشترک المنافع و آسیای میانه
آموزش عالی و دانشگاههای کشورهای جهان
دانشگاههای اروپا و آمریکا
اطلاعات دانشگاههاي مالزي
اخبار ارتباطات
استاد
اخبار ICT
دانشکده ارتباطات UPM
انجمن دانشجویان ایرانی در مالزی (ایسام)
خبرنامه مالزی
قسمت تحصیلات تکمیلی UPM مالزي
دانشگاههای مالزی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
فهرست برترین آرشیوهای دسترسی آزاد جهانی
کلیپ آقاسی برای امام زمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
سیاه مشق های دانشجویی
اشعار و منتخبات
نصایح بزرگان
درد و دل
پیوندها
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC
نفیسه مطلق
احمد محدث
مهدی
پور احمد
تازه های ادبی
ده نمکی
دود عود
شراره
نبیه
زرین
کوثر
شف گورمند
پورنج
يوسف عليخاني
Hijabs High
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM