![]() |
![]() |
|
| چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست |
|
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نرويد باعتدال محمد قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى بقيامت ليلة الاسرا شب وصال محمد آدم ونوح و خليل و موسى عيسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه دنيا مجال همت او نيست روز قيامت مگر مجال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابند نور نتابد مگر جمال محمد وان همه پيرايه بست جنت فردوس بو، كه قبولش كند بلال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نمى گيرد از خيال محمد «سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/25ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط zahra |
|
|
این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است. این شعر را دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است Have you ever آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید On a merry-go-round? در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟ Or listened to و یا به صدای باران گوش فرا داده اید، Slapping on the ground? آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟ Ever followed a تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟ Or gazed at the sun into the fading یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟ You better slow down. کمی آرام تر حرکت کنید Don't dance so اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید زمان کوتاه است موسیقی بزودی پایان خواهد یافت آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟ آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟ آیا در رختخواب خود دراز می کشید در کله شما رژه روند؟ اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید. The music won't We'll do it And in your haste, که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟ اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد، or call
music به موسیقی گوش بسپارید، Before the song is over. پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط zahra |
|
![]() می گویند
مرا آفریدند از استخوان دنده چپ مردی به نام آدم حوایم نامیدند یعنی زندگی تا در کنار آدم یعنی انسان همراه و هم صدا باشم ●می گویند میوه سیب را من خوردم شاید هم گندم را و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم می نمایندبعد از خوردن گندم و یا شاید سیب. چشمان شان باز گردید مرا دیدند مرا در برگ ها پیچیدند مرا پیچیدند در برگ ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیدا کنند ● نسل انسان زاده ی منست من حوا فریب خورده ی شیطان و می گویند که درد و زجر انسان هم زاده منست زاده حوا که آنان را از عرش به خاکی دهر فرو افکند ● شاید گناه من باشد شاید هم از فرشته ای از نسل آتش که صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد مثل همه که فریبم می دهند اقرار می کنم دلی پاک معصومیتي از تبار فرشتگان و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم ● با گذشت قرن ها باز هم آمدم ابراهیم زاده ی من بود و اسماعیل پرورده ی من، گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند ● فاطمه من بودم زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم زن لوط و زن ابولهب و زن نوح ملکه ی سبا من بودم و فاطمه زهرا هم من ● گاه بهشت را زیر پایم نهادند و گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند گاه سنگبارانم نمودند و گاه به نامم سوگند یاد کرده، و در کنار تندیس مقدسم اشک ریختند گاه زندانیم کردند گاه با آزادی حضورم جنگیدند گاه قربانی غرورم نمودند ... و گاه بازیچه خواهشاتم کردند ● اما حقیقت بودنم را و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را بر برگ برگ روزگار هرگز! منکر نخواهند شد ● من مادر نسل انسان ام من حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام، مریمم من درست همانند رنگین کمان رنگ هایی دارم روشن و تیره و حوا مثل توست، ای آدم اختلاطی از خوب و بد و خلقتی از خلاقی که مرا درست همزمان با تو آفرید ● پس بیاموز تا تكریم کنی درست همانطور که فرشتگان در بهشت بر من تكریم کردند بیاموز که من نه از پهلوی چپ ات بلکه استوار، رسا و همطراز با تو زاده شدم بیاموز که من مادر این دهرم و تو، مثل دیگران زاده ی من! برگرفته از تارنمای http://nlai/Lists/List7/DispForm2.asp |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/12/10ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
بعد از دو هفته مسافرت به وطن بازگشتم ...
هیچ جا خاک پاک وطن نمی شود حتی اگر پیراهنی از آتش هم که باشد باز هم وطن است نمی توان از تن جدا کرد که نبودش همه چیزت را برباد می دهد و بودش کاش بی چیزها و خائنان وطن را بر باد دهد آمین یا رب العالمین شعر نی نامه قیصر اولین مطلب احساسی بود که امروز خواندم یاد و نامش زندباد...
خوشا از دل نم اشكي فشاندن به آبي آتش دل را نشاندن خوشا زان عشقبازان ياد كردن زبان را زخمه فرياد كردن خوشا از ني، خوشا از سر سرودن خوشا ني نامه اي ديگر سرودن نواي ني نوايي آتشين است بگو از سر بگيرد، دلنشين است نواي ني، نواي بي نوايي ست هواي ناله هايش نينوايي ست نواي ني دواي هر دل تنگ شفاي خواب گل، بيماري سنگ قلم، تصوير جانكاهي ست از ني علم، تمثيل كوتاهي ست از ني خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط ني رقم زد دل ني ناله ها دارد از آن روز از آن روز است ني را ناله پر سوز چه رفت آنروز بر انديشه ني كه اين سان شد پريشان بيشه ني؟ سري سرمست شور و بي قراري چو مجنون در هواي ني سواري پر از عشق نيستان، سينه او غم غربت، غم ديرينه او غم ني، بند بند پيكر اوست هواي آن نيستان در سر اوست دلش را با غريبي، آشنايي ست به هم اعضاي او وصل از جدايي ست سرش بر ني، تنش در قعر گودال ادب را گه الف گرديد، گه دال ره ني پيچ و خم بسيار دارد نوايش زير و بم بسيار دارد سري بر نيزهاي منزل به منزل به همراهش هزاران كاروان دل چگونه پا ز گل بردارد اشتر؟ كه با خود باري از سر دارد اشتر گران باري به محمل بود بر ني نه از سر، باري از دل بود بر ني چو از جان پيش پاي عشق سر داد سرش بر ني، نواي عشق سر داد به روي نيزه و شيرين زباني! عجب نبود ز ني شكر فشاني اگر ني پردهاي ديگر بخواند نيستان را به آتش مي كشاند سزد گر چشم ها در خون نشيند چو دريا را به روي نيزه بيند شگفتا بي سر و ساماني عشق! به روي نيزه سرگرداني عشق! ز دست عشق در عالم هياهوست تمام فتنه ها زير سر اوست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/12/03ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟
گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس مرنجان دلت را خدا را رها کن غمت را رها کن مخور غم مخور غم نگارا مخور غم مخور غم نگارا گلچهره مپرس آن نغمه سرا چرا از تو چرا جدا شد؟ گلچهره بریز تو خون من عاشق خسته دل را |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاه مشق های دانشجویی اشعار و منتخبات نصایح بزرگان درد و دل |
| پیوندها |
|
قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه EDC نفیسه مطلق احمد محدث مهدی پور احمد تازه های ادبی ده نمکی دود عود شراره نبیه زرین کوثر شف گورمند پورنج يوسف عليخاني Hijabs High |
|
RSS
|