<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>MYZAHRA.blogfa.com</title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/</link>
<description>چو بشنوی سخن اهل دل مگو  که خطاست  سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 28 Oct 2009 10:11:30 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> انسان ها </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-414.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 319px; HEIGHT: 229px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.myimagehosting.com/pic.php?u=2365P3mX8&amp;i=48508&quot; width=231 height=274&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;دسته اول &lt;BR&gt;&lt;B&gt;آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دسته دوم &lt;BR&gt;&lt;B&gt;آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دسته سوم &lt;BR&gt;&lt;B&gt;آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دسته چهارم &lt;BR&gt;&lt;B&gt;آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود.. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;        &lt;B&gt;   راستی ما جزء کدوم دسته از آدم هائیم  ؟؟؟؟؟؟&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 10:11:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=414</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-414.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حكايات تاريخي </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-413.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;حسن آقا ملک کالسکه ای با دو قاطر بسیار زیبا داشت. نصرت الدوله روزی از نامبرده درخواست کرد کالسکه را موقتاً به او بدهد. ملک ناچار کالسکه را با قاطرها برای نصرت الدوله فرستاد و برایش نوشت: کالسکه را با قاطرها تقدیم داشتم، تقاضا دارم در حق این دو قاطر پدری بفرمایید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;---------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: #0b1842&quot; class=PostViewText&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;﻿پادشاهي عالمي رباني را گفت : &quot; مرا پندي ده و موعظتي گوي كه به آن رضاي خلق و خالق هر دو حاصل كنم. &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;گفت : &quot; در روز ، داد گدايان بده تا خلق از تو راضي باشند و در شب ، داد گدايي سرده تا خالق از تو راضي باشد. &quot;&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; ---------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;خري و اشتري دور از آبادي به آزادي مي‌زيستند. نيم شبي چراكنان به شارع عام نزديك شدند. اشتر گفت : ساعتي دم فرو بند تا از آدميان دور شويم. نبايد گرفتار شويم. خر گفت : اين نشايد كه درست همين ساعت نوبت آواز من است و در ترك عادت رنج جان و بيم هلاك تن. و بي‌محابا آواز برداشت.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;كاروانيان به دنبال بيامدند و هر دو را در قطار كشيده بار نهادند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;فردا آبي عميق پيش آمد كه عبور خر از آن ميسر نبود. خر را بر اشتر نشانيده، اشتر را به آب راندند. اشتر چون به ميان آب رسيد، دستي برمي‌افشاند و پاي مي‌كوفت. خر گفت : رفيق! اين مكن، وگرنه من در آب افتم و غرقه شوم. شتر گفت : چنانكه دوش نوبت آواز نابهنگام تو بود، امروز گاه رقص ناساز من است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;-----------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; منصور خلیفه عباسی روزی به طاق کسری رفت و بر ستونی شعری دید که از شوق عاشق به دیدار معشوق حکایت می کرد، و زیر آن نوشته بود: اهه، اهه!&lt;BR&gt;منصور از همراهان پرسید این را چه معنی است؟ هرکسی سخنی گفت ولی ربیع حاجب که مردی باهوش بود پاسخ داد که گوینده شعر خواسته بفهماند که در حال سرودن این بیت گریه میکند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;----------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;زنبور عسلی در اطراف آتش بر افروخته نمرودیان پرواز می کرد. حضرت ابراهیم از او پرسید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;زنبور، در اطراف آتش چه می کنی؟ آیا نمی ترسی که سوخته شوی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;زنبور گفت: یا ابراهیم آمده ام تا آتش را خاموش کنم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;ابراهیم(با خنده) گفت: تو مگر نمی فهمی آب دهان کوچک تو هیچ تاثیری بر این آتش ندارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;زنبور گفت: چرا می خندی یا ابراهیم؟ من به خاموش شدن یا نشدن آتش نمی اندیشم، بلکه به این می اندیشم که اگر روزی از من بپرسند آن هنگام که ابراهیم در آتش بود تو چه می کردی؟ بتوانم بگویم من نیز در کار خاموش کردن آتش بودم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://1doost.com&quot;&gt;http://1doost.com&lt;/A&gt;  برگرفته از تارنماي &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 05:16:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=413</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-413.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حتی به روزگاران </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-412.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt; &lt;FONT color=#000099 size=3&gt;ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران &lt;BR&gt;بیداری ستاره در چشم جویباران &lt;BR&gt; ایینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل &lt;BR&gt; لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران &lt;BR&gt; بازا که در هوایت خاموشی جنونم &lt;BR&gt;فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران &lt;BR&gt;ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز &lt;BR&gt;کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران &lt;BR&gt;گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم &lt;BR&gt;بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران &lt;BR&gt;بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز &lt;BR&gt;زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران &lt;BR&gt;پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند &lt;BR&gt; دیوار زندگی را زین گونه یادگاران &lt;BR&gt; وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند &lt;BR&gt; تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران&lt;/FONT&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;شفیعی کدکنی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 21:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=412</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-412.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>﻿خدا هست!</title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-411.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;مردي برای اصلاح سر و صورتش به ارایشگاه رفت در حال کار گفت وگوی جالبی بین انها در گرفت انها در باره ی موضوعات و مطالب مختلف صبحت کردند وقتی به موضوع خدا رسیدند ارایشگر گفت: من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;مشتری پرسید چرا باور نمیکنی؟ کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;به من بگو اگر خدا وجود داشت ایا این همه مریض می شدند بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;اگر خدا وجود می داشت،نباید درد و رنجی وجود داشته باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میدهد این چیز ها وجود داشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;مشتری لحظه ای فکر کرد،اما جوابی نداد،چون نمی خواست جروبحث کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;ارایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;به محض اینکه از اریشگاه بیرون رفت،در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده.&lt;BR&gt;ظاهرش کثیف و ژولیده بود.مشتری برگشت و دوباره وارد ارایشگاه شد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;میدانی چیست،به نظر من ارایشگر ها هم وجود ندارند!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;ارایشگر با تعجب گفت چرا چنین حرفی میزنی؟من اینجا هستم،من ارایشگرم. من همین الان موهای تورا کوتاه کردم.&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;مشتری با اعتراض گفت:نه ارایشگر ها وجود ندارند،چون اگر وجود داشتند،هیچ کس مثل مردی که ان بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;او گفت:نه،ارایشگرها وجود دارند،موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;مشتری تایید کرد:دقیقا نکته همین جاست!خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 00:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=411</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-411.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی</title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-410.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;عطاملك‌ جويني‌ كه‌ يكي‌ از وزيران‌ دربار هلاكو مي‌باشد و كتاب‌ تاريخ‌ جهانگشاي‌ او معروف‌است‌ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;به خواجه نصیرالدین توسی گفت اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست ؟ تا از برای رشد و حفظ جان به آنجا در آییم؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;خواجه خنده ایی کرد و گفت بهترین جا ایران است و از برای شخص خود من زادگاهم توس ، شما را دیگر نمی دانم مختارید انتخاب کنید و عزم سفر نمایید. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;عطاملک پاسخ داد برای دانشمندانی نظیر ما بستر آرامش دروازه های باشکوهتری به روی آیندگان خواهد گشود &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;و خواجه به طعنه گفت البته اگر آینده ای باشد ! چرا که فرار اهل خرد ، نفع شخصی عایدشان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt; می کند  و در این حال دیار مادری همچنان خواهد سوخت امروز مهمترین وظیفه ما ایستادن و خرد را به کار بردن برای رفع ایستیلای اجنبی است و اگر این کار نتوانیم دیگر فایده ایی برای زنده بودن نمی بینم .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 09:50:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=410</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-410.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو تصنیف از استاد مشکاتیان </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-409.aspx</link>
<description>&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; FONT-SIZE: medium&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 13px&quot; color=#000000 face=tahoma&gt; 
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT class=Apple-style-span color=#0000ff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=blue&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ای مردم آزاده کجایید کجایید &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;آزادگی افسرد بیایید بیایید &lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانید &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;مقصود از آزاده شمایید شمایید&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بی‌شبه شما روشنی چشم جهانید &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;در چشمه‌ی خورشید شما نور و ضیایید&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;با چاره‌گری و خرد خویش به هر درد &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بر مشرق رنجور دوایید دوایید&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بسیار مفاخر پدرانتان و شما راست &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;کوشید که یک لخت بر آن‌ها بفزایید&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV id=a000363more&gt;
&lt;DIV id=more&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 13px&quot; color=#000000 face=tahoma&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;****************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;لحظه ی دیدار نزدیک است . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;باز من دیوانه ام مستم .&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;باز می لرزد دلم دستم .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;باز گویی در جهان دیگری هستم .&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ !&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;های! نپریشی صفای زلفکم راُ دست !&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;و آبرویم را نریزی دل !&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ای نخورده مست&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اخوان ثالث&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 11:12:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=409</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-409.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسکندر </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-406.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;از خود می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;یکی از مشاوران می گوید: « کتابهایشان را بسوزان. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند». &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد: &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;«نیازی به چنین کاری نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt; از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمی فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt; آنها که می فهمند و با سوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt; بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt; فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...». &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;A name=OLE_LINK2&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 10:44:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=406</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-406.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایران کهن </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-405.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#003366 size=3&gt;اى خشم به جان تاخته، توفان شرر شو &lt;BR&gt;اى بغض گل انداخته، &lt;BR&gt;فرياد خطر شو &lt;BR&gt;اى روى برافروخته, خود پرچم ره باش &lt;BR&gt;اى مشت برافراخته, افراخته ترشو &lt;BR&gt;اى حافظ جان وطن، از خانه برون آى &lt;BR&gt;از خانه برون چيست كه از خويش به در شو &lt;BR&gt;گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش &lt;BR&gt;ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو &lt;BR&gt;خاك پدران است كه دست دگران است &lt;BR&gt;هان اى پسرم، خانه نگهدار پدر شو &lt;BR&gt;ديوار مصيبت كده ى حوصله بشكن &lt;BR&gt;شرم آيدم از اين همه صبر تو، ظفر شو &lt;BR&gt;تا خود جگر روبهكان را بدرانى &lt;BR&gt;چون شير درين بيشه سراپاى،جگر شو &lt;BR&gt;مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست &lt;BR&gt;خود بر سر آن، تن به قضا داده، قدر شو &lt;BR&gt;فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است &lt;BR&gt;در يك نفس تازه اثرهاست، اثر شو &lt;BR&gt;ايرانى آزاده! جهان چشم به راه است &lt;BR&gt;ايران كهن در خطر افتاده، خبر شو &lt;BR&gt;مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان &lt;BR&gt;بر ظلمت اين شام سيه فام، سحر شو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003366 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 12:44:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=405</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-405.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میلاد مولاي متقيان بر همگان مبارك </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-404.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 397px; HEIGHT: 218px&quot; title=&quot;&quot; border=0 alt=&quot;&quot; align=top src=&quot;http://www.fararu.com/images/docs/000027/n00027941-b.jpg&quot; width=240 height=179&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=7 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;علی ای همای رحمت تو چه آیتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=7 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; خدا را &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=7 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;که به ماسوا فکندی همه سایه &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=7 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;هما را &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 10:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=404</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-404.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دكتر علي شريعني </title>
<link>http://myzahra.blogfa.com/post-403.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 165px; HEIGHT: 181px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=left src=&quot;http://myhero.com/images/guest/g42059/hero36858/g42059_u39269_shariaati.jpg&quot; width=165 height=300&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ای خداوند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;به علمای ما مسؤولیت  &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;و به عوام ما علم&lt;/STRONG&gt;             &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و به دینداران ما دین &lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;و به مؤمنان ما روشنایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و به روشنفكران ما ایمان &lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;و به متعصبین ما فهم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و به فهمیدگان ما تعصب&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;و به زنان ما شعور&lt;/STRONG&gt;  &lt;STRONG&gt;و به مردان ما شرف&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و به پیران ما آگاهی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;و به جوانان ما اصالت   و به اساتید ما عقیده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; و به دانشجویان ما نیز عقیده  و به خفتگان ما بیداری&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;و به هنرمندان ما درد  و به شاعران ما شعور&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; و به محققان ما هدف  و به مبلغان ما حقیقت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;و به فحاشان ما ادب  و به فرقه‌های ما وحدت       &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و به مردم ما خودآگاهی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;و به همه‌ی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;عزت ببخش!&lt;/STRONG&gt;&lt;!-- / message --&gt;&lt;!-- sig --&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 05:53:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=myzahra&amp;postid=403</comments>
<dc:creator>myzahra</dc:creator>
<guid>http://myzahra.blogfa.com/post-403.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
